الميرزا القمي

8

جامع الشتات ( فارسي )

" مترك " مولى دانسته‌اند ودر ترجمه ميرزاى قمى وسايرين آورده‌اند درست نمىباشد . همان طور كه در عنوان بالا نيز به تأسى از آنان بدينگونه آورده شد . ملا حسن از مردم " شفت " كه دهستانى از توابع فومن است ، مىباشد . وى در جوانى براي تحصيل علوم در حوزه علميه أصفهان ( كه آن روز پس از حوزه نجف وكربلا اهميت واعتبار سوم را داشته ) بدان شهر مىرود . واز محضر اساتيدى مانند ميرزا حبيب الله وميرزا هداية الله استفاده مىنمايد وچون به دامادى أستاذ يعنى ميرزا هداية الله نايل مىشود دل از ديار گيلان بركنده ودر أصفهان ماندگار مىشود . أستاذ از طرف حكومت وقت ( نادر : افشاريه ) براي رتق وفتق أمور قضائي منطقه " جاپلق " - دهستانى در 12 كيلومترى بروجرد - مأمور مىشود . شاگرد نيز به همراه أستاذ مىرود وبالآخرة ميرزاى قمى در روستاى " دره باغ " جاپلق ، متولد مىشود . دار السرور عنواني است كه درباريان قاجارى به شهر بروجرد داده بودند به همين لحاظ لفظ دار السرور در سلسله عنوانهاى شناسنامه‌اى مرحوم ميرزا قرار گرفته است . ميرزا : ميرزاده : أمير زاده : اين لفظ به صورت مخفف " ميرزا " ابتدأ در عصر سربداران رواج يافت كه به فرزند أمير ، اطلاق مىگشت . ودر عصر تيموريان علاوة بر معناى مذكور ، اصطلاحا به عنوان لقب از طرف دربار حكومتى به سران لشكرى وكشورى اعطا مىگرديد . ميرزا در اين كاربرد بار ديگرى از معنى را به همراه داشت ، زيرا اين لقب به افرادى داده مىشد كه بهره‌اى از انديشه وعلم داشته باشند . در دوران صفويه هر دو كاربرد در كنار هم براي اين كلمه بود ، بتدريج كاربرد دوم اهميت بيشترى پيدا كرد ، به حدى كه " ميرزا " لقب بعضي از شاهان نيز گرديد . نادرشاه در أوايل كأرش وقبل از جلوس علاقة داشت كه " نادر ميرزا " خطابش كنند . ليكن اعطاى لقب " طهماسبقلى " از طرف شاه طهماسب دوم وى را از اين لقب بىنياز كرد . در زمان كريم خان زند وقاجاريه لفظ ميرزا كاملا به معناى عالم ودانشمند به كار رفت . با اينكه در معناى اصلى خود نيز به كار مىرفت ودر همان عصر كاربرد سومى نيز پيدا كرد وتدريجا به هر نويسنده ونامه‌نگارى نيز ، ميرزا گفتند . وبالآخرة معناى اصلى كاملا به فراموشى سپرده شد . زيرا قاجاريان ترجيح مىدادند كه " شازده " - شاهزاده - خطاب شوند وگاهى شاهزادگان هر دو عنوان را يدك مىكشيدند مثلا " شازده امامقلى ميرزا " !